سلام.مهدی هستم.. مرسی که ب وبم سرزدید.. امیدوارم از مطالبم خوشتون بیاد.. نظر یادتون نره..درصورتی که خواستارارتباط وتبادل نظربامن هستید به شمارم اس بدید...09367232746ممنون یا علی..
Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ

عشق یعنی یک خمینی سادگی
عشق یعنی با علی دلدادگی
عشق یعنی دست تو پرپر شده
عشق یعنی یک علی رهبر شده
عشق یعنی لافتی الا علی
عشق یعنی رهبرم سید علی...
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش

به ماه رویت قسم که جانا
اگر که باشم گه ظهورت…
و گر تنم را حصار قبرم، میان دستان خود فشارد…
زمانه با داغ دوری تو
گدازد این قلب چاک چاکم
دوباره سر بر ره تو سایم
به جانب پرچم تو آیم
به حسرت روی تو بمیرم… و خون زخم*های شکفته من…
به پیش پایت چنین نگارد…
تمام عمرم برای مهدی
شود وجودم فدای مهدی
سپاس گویم خدای مهدی
شنیدم آخر ندای مهدی….
تمام عمرم فدای مهدی…
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش
سلام بر امام زمانم
سلام بر پدر مهربانم
عزمم جزم کردم، هدایتم کن.
می*خواهم عوض شم ، کمکم کن.
این دفعه من نا امید نکن، تشویقم کن.
بهت نیاز دارم ، با من بمون.
اگه حواسم ازت پرت شد، یه تلنگر کوچولو.
اگه داشتم بیراهه میرفتم، نزار بیشتر برم.
اللهم عجل لولیک الفرج
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش

ای حجت زمانه! دارم سؤالی از تو:
آیا توان که یک روز آن روی ماه دیدن؟
کی میشود ظهورت؟ تا فصل شادی آید
با دیدن رخ تو از غصهها رهیدن
عمری است این امیدم: روزی تو را ببینم
بوسه زنم به پایت، وز تو دعاشنیدن
دشمن ره صفا را بر روی شیعه بسته
خم گشت قامت ما از پیش و پس خمیدن
خوش باد گر که ما را یک شب دهی اجازه
در زیر سایهی تو یک لحظه آرمیدن!
گوید «بنیسی» زار با اشک و آه و ناله:
«از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن»
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش
با تفنگش نتوانسته شکارم بکند رفته با مطرب و اینترنت و ساز آمده است
ناوگانش نتوانسته مهارم بکند رفته با لُعبتک چشم نواز آمده است
بمب وموشک نتوانسته بترسانندم فیسبوک و توییتر شایعه ساز آمده است
شیمیایی زد ومن باز عقب ننشستم با کراک و هروئین تاخت و تاز آمده است
چون لگن شد اثر ناو هواپیمابر پخش مه پاره ز "مه واره" به ناز آمده است
بس که از نغمه قرآن و دعا می ترسد با رپ و عربده و تپ تپ جاز آمده است
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش

➷❥➷❥➷❥➷ ❥➷❥➷❥
رافت در آستان تو تفسیر می شود
دل باخیال حسن تو تسخیر می شود
صدها هزار نامه آلوده از گناه
بایك نگاه عفو تو تطهیر می شود
➷❥➷❥➷❥➷ ❥➷❥➷❥
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش

ما سـاده دلـیم بـﮧ دلـے كار نـداریـم
جز حضـرتـ ارباب خـریدار نـداریـم
با لطمـﮧ بـروے بـدن خود بنوشتـیـم
مـا مست حـسـیـنـیـم بـﮧ كسـے كار نـداریـم
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش
جز دعا کار دگر نیست مرا
شب روزت همه شاد
دلت از غم آزاد
همه ایام به کام
و تو پیوسته سرافراز و ز هر غصه برون
همچو گنجشک به هر بام ودرخت
بنشینی خندان
وسبکبال تر از برگ درخت
در هوا رقص کنان
مشق پرواز کنی سوی سپیدار بلند
و ز تو نغمه مستی آید ...
لحظه هایت چون قند
روزگارت لبخند
هفته هایت پر مهر
هر کجایی که قدم بگذاری
همه از کینه تهی
همه از قهر و عداوت خالی
همه جا ، نام تو از مهر ، به لب ها جاری ...
و تو با یاد خداوند بزرگ
به سلامت ببری راه به پیش...
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش
ای کاش..
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش
یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است
به چه امید به بازار رساند خود را؟ 
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش
خدایا...
دوستت دارم...
واسه هر چی که بخشیدی...
همیشه این تو هستی که ازم حالم رو پرسیدی...
بازم چشمامو میبندم که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم...
فقط میگم...
خدایا...
دوستت دارم...

برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش
وقتی که از خون ترسیدیم، از آبرو ترسیدیم، از پول ترسیدیم، بخاطر خانواده ترسیدیم، بخاطر دوستان ترسیدیم، بخاطر راحتی و عیش خودمان ترسیدیم، به خاطر پیدا کردن کاسبی، برای پیدا کردن یک خانه دارای یک اتاق بیشتر از خانه قبلی، وقتی بخاطر این چیزها حرکت نکردیم، معلوم است، 10 نفر مثل امام حسین هم که بیایند همه شهید خواهند شد.
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش
بعد از تو ،سالار زینب،غرق خون شد دل محزون و غمینم
میسوزم ،هر شب و هر روز، از غم تو ای مه نیزه نشینم
وای از غمت در عذابم
دوریت برده تابم
وای یك سر از نی فتاده
نگران ربابم
سالار زینب،سالار زینب
رأس تو ،به روی نیزه،من به دنبال سرت منزل به منزل
بر روی، منبر نیزه،صوت قرآت تو برده از دلم دل
وای داغ تو صبر من برد
زینب از غصه افسرد
وای آتشم زد همان سنگ
كه به كنج لبت خورد
سالار زینب،سالار زینب
بنما یك،دعا بمیرم،بی تو دیگر زنده ماندنم چه حاصل
تا دیدم،سرت به نیزه،سر شكستم از غمت به چوپ محمل
وای تو و نیزه سواری
من و اندوه و زاری
وای بنگر همچو عباس
اشك من گشته جاری
سالار زینب،سالار زینب
از یادم ،نرفته هرگز ،در میان قتلگه تنت دریدند
با یك خنجر شكسته،لب عطشان زقفا سرت بریدند
وای سینه و تیغ و حنجر
ناله و اشك مادر
وای دست و پا میزدی تو
زیر آن كهنه خنجر
سالار زینب،سالار زینب
والله ِ،پس از فراقت،دیگر از نفس كشیدنم شدم سیر
تو بر روی نیزه ها و، من اسیر دشمنان در غل و زنجیر
وای من كجا و اسارت
من كجا و جسارت
وای در رهت ای برادر
هستی ام رفته غارت
سالار زینب،سالار زینب
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش
ما راهی شهر كرببلا هستیم
نوكرای سیّدُ الشهدا هستیم
میشه دعامون مستجاب
با دستای طفل رباب
اربعین كربلا هستیم
آتیش گرفته زغمت كل جونم
باز عاشقونه تو محرم میخونم
باز این چه شور است كه در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
تلاطم اشكم چون امواج دریاست
تا قیامت پرچم اربابم بالاست
كرببلا،غازریه
حرم شهر ماریه
سرچشمه ی جنون ما
هر دم میخونم با دلی غم گرفته
قلبی كه بازم برا تو دم گرفته
كشتی شكست خورده ی طوفان كربلا
در خاك و خون فتاده به میدان كربلا
شاه قامت قیامت ما عباسه
دلبر با اُبهت ما عباسه
دیوانه ام احساسی ام
من روضة العباسی ام
قله ی غیرت عباسه
تو تكسوار حرمی یا اباالفضل
تو شهریار كرمی یا اباالفضل
شاه شمشاد غدان
خسرو شیرین دهنان
كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش
من آمدم دوباره به دستم قلم دهی
شاعر شوم به شعر دم محتشم دهی
عطر حرم به پیرهن دفترم دهی
پاداش این دلانه غبار حرم دهی
ما در حریم تو همه مستیم یا حسین
ما را ببخش عهد شكستیم یا حیسن
«ان الحسین..»، بَه كه چراغ تو روشن است
تقدیر من حبیب! دوجا جان سپردن است
این سینۀ كبود نشانی به این تن است
مِهر حسین مُهر مسلمانی من است
با سجده روی تربتتان من هوایی ام
با هر نمازِ سمت حرم كربلایی ام
نام حسین آمد و ما جان گرفته ایم
ابریم و در هوای تو باران گرفته ایم
از چشم ها برایِ تو پیمان گرفته ایم
ما تشنه ایم و روضه ی عطشان گرفته ایم
افتاد بر زمین و به رنگ جنون نوشت
حی علی العزای خودش را به خون نوشت
این بیت ها دوباره پر از سوز و غم شده
هنگام وصف حضرت صاحب علم شده
صحراست صفحه صفحه و دستی قلم شده
جسمی كه قطعه قطعه و انگار كم شده...
گفتند تا كه جسم پراكنده شد به عشق
«هرگز نمیرد آن كه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما»
وقتی كه هست حضرت عطشان امام ما
خوش آن زمان كه عشق شوی هم كلام ما
از باده ی الست بریزی به جام ما
ما را غبار پای حسن آفریده اند
ما را برای سینه زدن آفریده اند
شب گفت راه عشق خدایی پر از بلاست
افتاد پرده، دید سری روی نیزه هاست
فرهادی غزل به دو چشم تو مبتلاست
شیرین تر از عسل لب ساقی كربلاست
این شعرها بدون تو طعم عسل نداشت
اصلاً بدون چشم تو شاعر غزل نداشت
ای دل تو خاك پای همین خانواده ای
در لحظه های اشك چنان فوق العاده ای
با هر حسین گفتن آرام و ساده ای
«انگار روبروی حرم ایستاده ای...»
هرچند ما به نوكریت بی لیاقتیم
از كودكیِ خود همه تحت عنایتیم...
برچسب:
نویسنده: مهدی فرزان منش